تبليغاتX
پیام اور خوشبختی




                                       




        آثار تاريخي يك عاشق
 



    دوستان عاشق تنها
 



لوگو دوستان
 



     موزیک و سایر امکانات
 
 





خداحافظ

 

 

یکی مثل یه دختر تنها دنبال گمشدش می گشت

                                  یه چیزی مثل بلورغروبا تو چشاش می شکست

می خوام اولش بگم سلام

به همه ئ ادمها سلام کنم وبگم ادمها خیلی دوستون دارم

بعدش یه چیزهایی بگم و بعدش ......

 

یه شوهر خاله دارم که خیلی بهم احترام میذاره وخیلی ازم خوشش میاد

می دونید شوهرخاله ام خیلی ادم پاک وخوبیه خیلی

چند سال پیش وضعش خیلی خوب بود خیلی ! شرکت و کارگاه و.....

اما بعدا ورشکست شد والان یه کار ساده داره ویه زندگی ساده و...

خلاصه خیلی دنیا دیده اس  و خیلی هم خوب ادمها رو می شناسه

اون روزی که باهم رفته بودیم  دنبال کار امیر رضا می دونید چی بهم گفت ؟؟

گفت دخترم من تورو مثل مریم می دونم و تو بهتر از هر کس دیگه ای می شناسم

گفت : وقتی تو فروتنی همه فکر می کنن تو هیچ چی نیستی اونها خیلی راحت

قضاوت می کنن وخیلی راحت ازت بدشون میاد ومحبت بی کرانت رو زیر سوال

می برن ..... دلم نمی خواست این جوری بگه .... اشکی تو چشام حلقه بست و زل

زدم به خیابونی که حالا داشت می دوید .....

تو دلم می گفتم نه  ... نه من پرنده ابی خوشبختی ام .... می رم می شینم رو بوم دل

ادمها واسمونشون رو به رنگ پرهای ابیم می کنم ....

من پیام اور خوشبختی ام شاید تو این دنیا یکی باشه که با پیامم لبخند بزنه و

می گفتم : با عشق ومحبت می شه یه دنیای زیبا خلق کرد یه دنیایی که توش هیچ چی

جز محبت ابی نیست ........

اما الان نه .....

الان می خوام این پرنده ئ ابی رو می خوام تو دلم تو قفس تنهایی اسیرش کنم

دلم می خواست پرهای ابیم پر بکشه تو اسمون رنگی دلهای ادمها و رنگشون رو ابی کنه

الان دیگه من همون لیلام همون لیلای تنهایی که بودم .

الان می فهمم شوهر خاله ام چی می گفت ... . الان که تو چشمای ابی این پرنده جای اشک

خون نشسته .... الان که پرهای ابی این پرنده شکسته ..... الان که اسمون ابیش تاریک شده

و حتی بارون هم دیگه تو این اسمون نمی باره

 

راستی دیگه نگران امیر رضا نباشین حالش خوب شد خوبه خوبه خوبه خوب ...

 

و من دیگه نمیام نت ..... واسه همیشه خدانگهدار .. .

ته دلم خیلی حرفها بود که می خواستم بگم دلم می خواست بکم اما نشد... نشد که نشد

 

خداحافظ

 

از اینجا که پر از غمه خسته شدم

می خوام برم

قلبمو دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندم اگه خداحافظ

دیگه میرم

اگه یه روز درد های دنیا بریزه تو قلب من

 ستاره ها خاموش بشن تو شب من

من میمیر م دیگه میرم

خداحافظ

دیگه رفتم

پایان ثانیه منم هر جایی ساعت ببینم عقربه هاشو می شکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدیهاتو خوب کنم 

خورشیدو کشتم که دیگه خودم به جاش غروب کنم

دل می سوزه

ازم نخواه بیشتر ازاین اسیر این قفس باشم

 

خسته شدم

دلم گرفته این روزها غم خونه کرده تو صدام

 بارون غصه انگاری می باره  رو ترانه هام

خسته شدم

دیگه میرم

می دونید یه چیزی تو دلم می گه لوس نشو برو بابا  ....... چه دلخوشی

الکی خوش تو فکر می کنی کسی اینجا واسه رفتنت ناراحت میشه ؟

اما من می گم خوب چه بهتر اصلا دوست ندارم کسی ناراحت بشه

اصلا حتی اگه مردم هم دوست ندارم کسی چشمش بارونی شه

 

این هم چند تا عکس از امیرم عشقم همه ئ زندگی من

 

 24aba6dc4790a1 - عکس

24aba7001e8a0f - عکس

24aba7155dcac5 - عکس

یربونش برم اینجا می خواد گریه کنه

مراحل اولیه گریه اشه که اغلب اخرش به خنده ختم میشه

 اخه بیشتر اینها ادا وکولی بازیه تا میای بالا سرش و یا بغلش می کنی دیگه تموم شد

 24aba7316dc9ce - عکس


 
 

[+] نوشته شده توسط لیلا در 23:2 | |







   

سلام

این روزها همه چی برام رنگ غم شده همه چی ..................

وای دلم داره می ترکه ................

خدایا تو رو به حضرت عباس کمکم کن.............

واسه همه چی ..............

خودم وزندگیم بی خیال .....

خدایا به امیر رضای من کمک کن خواهش می کنم .

بچه ها دعامون کنید امیرم حالش بده

من شب وروز فقط یه بغض کال تو گلومه ویه غم تودلم

اگه امیر نباشه من هم نیستم

 

 

 Your uploaded image

الهی فدای خنده های شیرنش برم

            خدای من التماس می کنم

                 کمک کن امیر حالش خوب شه

Your uploaded image

                                                            

 

 Your uploaded imageوای قربونش برم من عاشقش ام خدایا ........

                                                 بچه ام دیونه ی تاب خوردنه .........................

                                                   


 
 

[+] نوشته شده توسط لیلا در 14:7 | |







   

 

امروز ودلی که بهونه داره

 

بعضی وقتها دلت بهونه می گیره نمی دونی چرا ولی خوب دیگه گرفته

چی رو گرفته نمی دونم حالا هر چی رو که گرفته دودستی چسبیده وکوتاه

نمی اد نمی دونم این گرفتن های سفت وسخت چه فایده ای داره که ادم رو

مچاله می کنه و خشک می کنه حالا اخرش چیز با ارزشی هم هدیه نمی ده

که بگم پایان شب سیه سپید است واز این حرفها ولی واقعا چرا بعضی وقتها

دل بهونه می گیره و کلی دل دل می کنی که گریه بیاد این جور وقتها هم که

قربونش برم ناپیدا می شه حالا من که هرگز... واسه خودم خنده ام می گیره تا

گریه..........

 

قهقهه ئ خنده ات چه دلنشین است بخند

بخند تا گل از گل این دل بشکفد

کودکی و من می دانم که هیچ چی رو شونه هات سنگینی نمی کنه

اصلا بهت حسودیم نمی شه دلم می خواد باز هم بخندی

تا صبح بخندی

صدای جو جو کفشهایت

به خدا گیجم کرده

اما دلم می خواد فقط بخندی

وقتی بزرگ شدی اونقده غم میاد دم درت چادر می زنه که نگو

الان بخند

ای غنچه ئ تازه شکفته ئ عشق

و نشان حقیقی محبت

و سمبل پاکی و صداقت

کود ک

زیبایی و من دوستت دارم

حتی اگر پاره ای از وجودی گمشده ای

حتی اگر همگان می گویند یتیمی ....من میگویم عشقی

شاید زبانی نداری که داد وبیداد کنی

یا هم پا هایت توان ندارد

یا ذهنت نمی تواند از این معادله ئ دنیا سر در بیاورد

اما معنای لبخندت را چه خوب می فهمم

و این لبخند بی توقع چقدر زیباست وارام

باور کن خودت را بیشتر از این لبخندت دوست دارم

منو ببخش دستم خالی است اما

دوستت دارم

 

تقدیم به کسانی خیلی دلم براشون تنگیده خیلی خیلی خیلی

تقدیم به گلهایی که برام عزیز بودن وعاشقشون بودم

 


 
 

[+] نوشته شده توسط لیلا در 12:52 | |







زندگی را زجر ندهیم

  سلام سلام سلام سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

باز هم سلام سلام سلام

خوبین دوستای گل گل گلممممممممممممممممممممممممممممممممم

ماه مبارک حالا کمی هم سختی مبارک

به قول داداشم ماه زجر بر روزه خواران مبارک

نه بابا به خدا شوخی کردم

جدا منو از دعاهای قشنگتون محروم نکنین

همه تون حق دارین خیلی وقته بهتون سر نزدم اما .....................................

بچه ها ابله مرغون گرفته بودم بعدش هم که خوب شدم کلی کلاس و درس عقب افتاده دارم تا کارهام روبه راه شد باز هم می بینین که پرنده ابی خوشبختی با کلی پیام خوشبختی اومد ونشست رو بوم خونه تون

برام دعا کنین خیلی کار دارم و واییییییییییییییییییییییییی کلی امتحان

چقدر دوست دارم حرف بزنم براتون اما نه نمی تونم باز هم میام


 
 

[+] نوشته شده توسط لیلا در 18:19 | |







بیایید شاد باشیم

 

 

خوشبختی یک سفر است نه یک مقصد هیچ زمانی بهتر از همین لحظه

برای شد بودن وجود ندارد ................ زندگی کنید واز حال لذت ببرید

مدتی پیش در المپیک سیاتل 9 ورزشکار دوو میدانی که هر کدام گرفتار

نوعی عقب ماندگی جسمی یا روحی بودند .. بر روی خط مسابقه 100

متر ایستادند مسابقه با شلیک تفنگ شروع به دویدن کردند .. هیچ کس

انچنان دونده نبود اما هر کدام به نحوی سعی داشت که در شرکت کند و

برنده شوند انها در ردیف های سه تایی شروع به دویدن کردند ... پسری

پایش لغزید و چند معلق زد و به زمین افتاد و شروع کرد به گریه کردن

..  هشت نفر دیگر صدای گریه اش را شنیدند و حرکت خود را کند کردند

واز پشت سر نگاه کردند و ایستادند وبه عقب برگشتند .... همگی ...

دختری که دچار سندرم دان (نا توانی ذهنی ) بود کنارش نشست  اورا

بغل کردو پرسید؟" بهتر شدی؟" پس از ان هر 9 نفر دوشادوش یکدیگر

تا خط پایان گام برداشتند .... وتمام جمعیت روی پا ایستادند وکف زدند

......این تشویقها مدت زیادی طول کشید شاهدان این ماجرا هنوز هم در

مورد این موضوع می کنند چرا؟؟ زیرا از اعماق درونمان میدانیم که در

زندگی چیزی مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد

مهم ترین چیز در زندگی کمک به سایرین برای برنده شدن است حتی اگر

به قیمت اهسته تر رفتن و تغییر در نتیجه مسابقه ای باشد که ما در ان شرکت

داریم  

شعله ئ یک شمع با افروختن شمع دیگری خا موش نمی شود  


 
 

[+] نوشته شده توسط لیلا در 21:7 | |







امیر رضا

   

همه ئ این دنیای زیبا ارزانی یه لبخند تو

    همه ئ زندگی وزیبایی هایش ارزانی یه نگاه تو

       امیر رضا اگه دنیا رو از من بگیرن غمی نیست چون تو رو دارم

         امیر رضا عزیزم عمه همیشه دوست داره وعاشق تو بود هست وخواهد بود

           امیر رضا دوستت دارم .... دوستت دارم ... .. دوستت دارم.......... دوستت دارم..............

 

این هم امیر رضاموننننننننننننننننننننننننننننن

با باباششششششششششششششششششششششش

 

 


 
 

[+] نوشته شده توسط لیلا در 11:31 | |







ماجرای حوض خونه مون

 

 

پارسال همین موقع روی حوض نشسته بودم و داشتم ستاره ها رو تماشا

می کردم یه نسیم خیلی مطبوع می وزید وخیلی نمین ودلچسب بود واصلا

گرمای تابستون رو حس نمی کردی دلت می خواست تا صبح همون جا بشینی

 ودور و برت رو تماشا کنی واییییییی چه جالب بود پاهام تا زانو تو حوض

 بود بعضی وقتها که تکونشون می دادم ماهی ها از ترس تقلی می کردند و

مثلا احساس خطر می کردند وسعی داشتند قایم بشن .....  ماه هم قلقلکش

می گرفت وتند تند می لرزید پشت سرم عطر گلهای محمدی که تک وتوک

غنجه بودند واکثرشون پر پر شده بودند خیلی دلچسب بود .. بالا سرم یه اسمون

خیلی قشنگ بود انگار که شیشه رو ماتش کردی ورنگ زیبای نیلی تو تاریکی به

 سیاهی می زد و ستاره ها هم مثل مروارید های درخشانی بودند که چسبونده بودن

به دل اسمون وهمه اش چشمک می زدند ولوس می شدند ....

ما همیشه رو شکل های ستاره ها باهم بحث می کردیم وسعی می کردیم ناشیانه

صور بزرگ رو پیدا کنیم وراه دریانوردها و کوهنوردها وصحرانوردها رو نشون

بدیم...صادقانه بگم که اگه یه منجم اونجا بود کلی بهمون می خندید اما این بحث ها

خیلی جالب بود و گاهی وقتها اون چیزی رو که دوست داشتیم و ارزوش رو داشتیم

تو اسمون می دیدیم واین مهم ترین چیزی بود که من الان می فهمم چه ارامشی رو

به ما می داد و من رمزش رو الان درک می کنم بله فکر کردن به یه سری چیزهای

خوب وتصمیم های مهم اینده زندگی.. گاهی وقتها خدا واین افکاریه حس خوبی رو

 بهت می داد ویه ارامش خاصی بهت دست می داد حس سبکی می کردی تو اون

فضای سیال ....بله الان می فهمم لذت ومعنیش رو چون الان نه اون اسمون هست

نه اون حوض..... اون حوض رو خرابش ردیم جاش چه می دونم چند تیکه سنگ

چسبوندیم

الان می فهمم که اون حوض چقدر مهم بود . نبود؟؟ نبود!!!!

چرا بود .. .. همیشه روش می شستیم وباهم بحث می کردیم شوخی می کردیم و

همیشه هم اخرش اب بازی می کردیم و چند لحظه بچه می شدیم ..

توش سیب های رنگی هندونه خربزه نوشابه و.... خنک می کردیم

و همیشه به این فکر بودیم وچشمون این ورواون بود تا سنگ های خوشگل پیدا

کنیم وبیاریم بندازیم ته حوض و این سنگ های رنگی زیر نور ماه خیلی دیدنی

بودند و زیر اون موجها بهت چشمک می زدند می تونستی دستهات روتاارنج

بکنی تو اب وتا می تونستی سروصورتت رو خیس می کردی

نشستن روش وتکون دادن پاهات توی ابش و تکیه دادن به دستات وزل زدن به

اسمون ...و از خدایه ارزو خواستن یه خواهش یه نعمتی رو خواستن چه لذتی

داشت ..ولبخند زدن به ارزوها ویا یه دفعه می دیدی یه شهاب تو اسمون جهید

می پریدی وجست وخیز میزدی از ته دل شادمانی می کردی که شهاب جهید

ارزوم حتما یه روزی براورده می شه خدایا شکر مرغ امین .... امین گفت

حتی اگه اون شهاب ومرغ امینی تو براورده کردن ارزوهیچنقشی نداشتن اما 

این خیال یه شادی یه امید خاصی بهت می داد وکلی انرژی مثبت بهت می داد

بله اون حوض بهترین خونه بود تا لاک پشتمون توش زندگی کنه وتو باغ بگرده و

بچرخه ........

اون حوض بهترین بهونه بود تا ما دورش جمع بشیم وبهترین بهونه تابه اسمون

خیره بشیم و چند لحظه فکر کنیم هرچند بی اساس وباهم گپ بزنیم واز لای این

حرفها می شد فهمید که تو ذهن اون فرد چی می گذره ... دیگه مهم نبود که بچه ای

بزرگی همه باهم خیلی صمیمی گپ می زدن وبه حرفهای هم خوب گوش می دادن

و گاهی هم به همدیگه و به افکار مسخره هم می خندیدند.

وگاهی حس می کردی چقدر عزیزی وچقدر اونها رودوست داری

واین احساس های زیبا بهترین ارامش دنیا بود

فکر کنم اون حوض سمبل ارامش خونه مون بود وواقعا با اون قلب بتونیش خیلی

مهربون و مفید بود ولی الان دیگه نیست دیگه اون همه قیل وقال هم نیست

دیگه اون تفتیش بچگونه ئ اسمون هم نیست

و خیلی چیزهای دیگه هم نیست وخیلی از بهونه های مسخره هم نیست

و شادی و ارامش این مسخره بازیها هم نیست

این ماجرا رو گفتم تا بگم خیلی از چیزهای این دنیا رو ما داریم از بین می بریم

ومثلا تو خیال خودمون مدرن می شیم وبا کلاس می شیم و این حرفها اما فکر کنم

با این کاربیشتر ارامش وصفا وپاکی خاصی که با اون داشتیم رو از خودمون می

 گیریم  ....... تا حالا به این فکر کردین نظر شما چیه؟؟ اینطور فکر نمی کنین؟؟؟

لطفا نظر بدین ودلم می خواد که درمورداین قضیه هرجورکه فکر میکنید بهم بگین

این هم عکس یه باغ که نمی دونم کجاست ولی خیلی قشنگه واییییییییی خدای من

 

 

 

 

 

این هم چند تا عکس خیلی ناز از باغ گلستان

 


 
 

[+] نوشته شده توسط لیلا در 11:5 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد